باباسفنجی و مروارید جادویی
قسمت اول: آغاز ماجرا
یک صبح آفتابی، باباسفنجی مثل همیشه با شادی از خواب بیدار شد و برای رفتن به رستوران خرچنگی آماده شد. در راه، نور عجیبی از میان صخرههای مرجانی توجهش را جلب کرد. وقتی نزدیکتر رفت، یک مروارید بزرگ و درخشان پیدا کرد که هر چند ثانیه یکبار با نور آبی میدرخشید. باباسفنجی با تعجب مروارید را برداشت و آن را داخل کیفش گذاشت، اما نمیدانست این مروارید یک راز بزرگ را در خود پنهان کرده است.
kanal bale @ketabsabzshop
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۵ ساعت 20:20 توسط رایان خسروی
|