باب اسفنجی و مروارید جادویی
قسمت دوم: راز مروارید
وقتی باباسفنجی مروارید را به خانه برد، ناگهان تمام اتاق با نور آبی روشن شد و صدای آرامی گفت: «اگر میخواهی راز مرا بدانی، باید به غار نورهای آبی بیایی.» باباسفنجی از ترس چند قدم عقب رفت، اما بعد از کمی فکر کردن، تصمیم گرفت پاتریک را هم با خود همراه کند. آن دو با کولهپشتی و چراغهای دریایی راهی سفری شدند که هیچوقت تصورش را نمیکردند.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۵ ساعت 21:12 توسط رایان خسروی
|